نامردی
سیب سرخی که به من بخشید و رفت
شاخه سبز دلم را چیدو رفت
عاشقیهای مرا باور نکرد
عاقبت به عشق من خندیدو رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه هامو در آوردو رفت
چشم از من کند دل لز من برید
حال بیمار مرا فهمیدو رفت
با غم هجران مدارا می کنم
گر چه بر زخمم نمک پاشیدو رفت./
* * * *
کاش عاشق ز معشوق طلب جان میکرد
تا که هر بی سروپایی نبرد عشق کسی
* * * *
رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیمو همانجا ماندیم
+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت13:15توسط نازی |
دروغ
اگه چشمت پرسید : بگو ندیدمش .... اگه گوشت پرسید : بگو نشدیدمش ..... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست ..... اگه پات سست شد بگو مال ضعف ..... ولی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو .....!
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت10:39توسط نازی |
دیوانه
هر کس نشان من پرسید همین گویید
دیوانه ای که عاقبت از آبرو گذشت
من کیستم به دام تو ای چرخ واژگون
دریا دلی که از سر هر آرزو گذشت ./
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت9:40توسط نازی |
به سراغ من اگر میایید پشت هیچستانم
من در این سن جوانی ز جهان سیر شدم
صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت9:35توسط نازی |