مثل عشق
رو به ساحل ، رو به دریا مثل عشق
می نوازم نی لبک را مثل عشق
رمز آبی بودنت را آسمان
می کند تقسیم با ما مثل عشق
تا غزل اعجاز چشمت را سرود
نام سبزت شد معما مثل عشق
با تو رفتن تا به اوج آرزو
جرم سنگینی است آیا مثل عشق
با تو پایانی ندارم ، ساده ام
مثل باران ، مثل دریا ، مثل عشق

پرواز
من برای عبور از سختی ها به تو تکیه می کنم و سکوت می کنم تا به تو برسم . در انتهای ویرانی شب ، در ژرفای چاه عمیق سکوت . سکوت آسمانی نگاهت مرا به اوج می رساند ، دستهایم را بگیر ، دورم کن از هیاهوی شهر پر فریب . می خواهم پرواز کنم .....تو تکیه گاه می شوی و من به تو تکیه می کنم تا روشن شوم .....
دوستت دارم ای تکیه گاه من ......
ازت می گذرم .......
گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم !
باشد ! شقیقه را نشانه می روم ! چشمانم را می بندم !
همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند !
وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم ! با من چه کردی ؟ !
همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ،
دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت بود را از کیفم در می آورم و
به سمت تو می گیرم ! فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست !
چشمانم را می بندم !
دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد !
تمام دیدارها و لحظه ها ...
چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم !
چشمانت را می بندی و باز می کنی ! بغضی غریب داریم !
این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت !
با آستینم اشکهایم را پاک می کنم ! به این کار من نمی خندیم !
چشمانم را می بندم،
بد بودی ! بدی کردی !
می گذرم ! از همه ی بدیهایت !



