اين روزها که نيستي چرا پنهان کنم دلم براي کسي تنگ شده است. عقربه ساعت، فاصله، اشک و انتظار واژههايي هستند که روزي هزار بار در ذهنم تکرار مي شوند.
هر چند که اشک چيزي است که بيش از همه با آن سرو کار دارم اما دوري تو مصيبت کمي نيست که بتوان حق آن را با اين سوگواريهاي اندک ادا کرد. ديگر جلوي چشمانم تصوير روشني از تو ندارم . کاش خبري يا نامهاي از تو داشتم که اينطور خود گم کرده به دنبال دست آويزي براي آرامش نباشم.
اين روزها که نيستي خانه بوي نم غربت ميدهد. حتي نسيم با پنجره قهر است که بخواهد خبري از تو بياورد. اما برايت بگويم چقدر دلشورههاي عاشقي قشنگ است. ترس از اينکه براي کسي تمام شوي، ترس از اينکه کسي فراموشت کند. دوراهي دلهرهاي که براي کسي باشي يا نباشي.
اشکهايم را يکي يکي از چشمانم در خلوت برميدارم و زيرفرش يا لاي کتاب ميگذارم که کسي از وجود آنها باخبر نشود. نميخواهم دلتنگيهايم براي کسي فاش شود.
اين روزها که نيستي دلم عجيب براي کسي تنگ شده است....

دلتنگ توام .....
دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب ميشوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در ميگشايي و صدايم ميکني، دلم مثل يک کهکشان وسيع ميشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد ميداند که تمام طعم عشق به دلشورههاي شبانه است. دوست دارم هميشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتي چشم بر روي هم ميگذارم خوابت را ببينم و چشم که باز ميکنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتي نيستي و لحظههايم از وجود مهربان تو خاليست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگي ميکنم. اين انتظار بازگشت، تمام لذت زندگي من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني.
اينطور است که همه چيز - حتي تلخيها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتني است.

تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی
تولد همه خوبيهاست
تولد تمام زيباييهاي زندگي
امروز روز توست
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد
هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي
هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم
چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟
چه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي را بزايد؟
فرشته اي فقط در قالب يك انسان !
فقط ساده مي توانم بگويم :
مجید مهربون تولدت مبارك
تولد تو الفبا براي سخن گفتن نيست براي نوشتن نام توست اعداد پيش از تولد تو به صف ايستادند تا راز زادروز تو را بدانند دست هاي من براي جست و جوي تو پيدا شدند .

جشن تولد تو ای نازنین مبارک
غنچه ی ما گل شده همگی بگین مبارک
ایشالا صد ساله شی
نه صدو بیست ساله شی
نه صدو بیست سال کمه همیشه زنده باشی
تولدت مبارک ماه زمینی ....
تا خبر ورودش به زمین رسید ستاره های خبرچین به گوش ماه رساندند . لب و لوچه ماه آویزان شد . فکر می کرد نو که به بازار آمد کهنه دل آزار می شود . همه چشم انتظار فرا رسیدن هدیه ویژه پروردگار بودند . ماه زمینی به دنیا آمد . قدم فرشته هایی که او را تا آغوش مادر بدرقه می کردند را می شد با کمی سکوت دل شنید . آرامش خاصی که در چهره اش بود ماه را هم آرام کرد . نام این نورسیده را به حرمت زینتی که در وجود داشت یاسمین نهادند . باز ماه به گل حسادت کرد . سوغاتی یاسمین از عالم سبز برای پدر و مادر ، هزاران برکت در زندگی بود . فرشته خوش قدم .
حالا سالها از ورود این گل به کره خاکیها گذشته ؛ اما روز مولود یاسمین همان طراوت گذشته را دارد . همه از خوش سیرتی یاسمین در عجبند اما من می دانم اثرات همان بوسه ای است که فرشته ها وقت خداحافظی روی قلب یاسمین به یادگار گذاشتند .
هزاران سبد رز سفید به حرمت نگاهت یاسمین جان و یه بغل آرزوی سبز هدیه من به تو ...
« 6 بهمن سالروز تولد بابک عزیز و 7 بهمن سالروز میلاد تو فرشته زمینی مبارک باد »

آفتاب ....
مرا به آفتاب بسپار
به آفتاب که از زندگی سرشار
است
و روی بام خانه ها
گنجشکهای عاشق را سوار
می کند
و عطر بهار دوردست مثل حس
پرواز
در رگ هایم جریان دارد
پوستم یک کویر خشک
منتظر بارانم
باران که سبزم می کند
من که تکامل را دوست دارم و
بگذار پنجره باز باشد
من دیگر از هجوم زمستان
نمی ترسم ./



