آری عشق ...
عشق ...
دوست داشتن را میدانم
عشق را میشناسم
دوست داشتن در قلبم میتپد
و عشق در نگاهم برق میزند
در وادی عشق مناجات میکنم
و در دشت دوستی به ثنا مینشینم
در بطن وجودم
چیزی جریان دارد
که مدام تکرار میکند
زیستن را، بودن را، دوست داشتن را
نسیم به هر گلی که بخواهد میوزد
و دلم میخواهد همچون نسیمی در بهار
بنوازد گلها را آرام آرام ...

حرمت عشق ؛ گرامی تر از آن است که من ، سخن از عشق بگویم اما ؛ عشق رازی است میان تو و من ؛ که فقط معنی این راز خدا می داند ./
+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت0:20توسط نازی |

