تبليغاتX
تنهای تنهام

تنهای تنهام

آری عشق ...

عشق ...

دوست داشتن را میدانم

عشق را میشناسم

دوست داشتن در قلبم میتپد

و عشق در نگاهم برق میزند

در وادی عشق مناجات میکنم

و در دشت دوستی به ثنا مینشینم

در بطن وجودم

چیزی جریان دارد

که مدام تکرار میکند

زیستن را، بودن را، دوست داشتن را

نسیم به هر گلی که بخواهد میوزد

و دلم میخواهد همچون نسیمی در بهار

بنوازد گلها را آرام آرام ...

 

!

 

 

حرمت عشق ؛ گرامی تر از آن است که من ، سخن از عشق بگویم اما ؛ عشق رازی است میان تو و من ؛ که فقط معنی این راز خدا می داند ./

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت0:20توسط نازی |