فردا روز توست ، روز بزرگ ابرهای مهاجر ، روز شعرهای بکر ، روز رویاهای خوشبو. فردا همه ثانیه ها سکوت میکنند تا تو حرف بزنی و همه خانه ها میدوند تا به تو برسند ...
ایندفعه این نوشته با بقیه نوشته ها یه فرق بزرگ داره . دلنوشته اینبارم واسه تولد بهترین ناناز دنیاست .
روز بزرگیه روز به دنیا اومدنت .عزیزم ، بودنت اینقدر واسم دلنشین و قشنگه که هیچ تجربه بكر دیگه ای نمیتونه به پاش برسه . احساس تولدت به من هم احساس بودن میده . حس شروع یه زندگیه تازه با یه فرشته زمینی . دارم حس میکنم اون روزی که خدا داشت گل وجود تو رو می ساخت حتما به فکر امروز من بود و نمیخواست من تنها باشم . میگن با تولد هر نوزاد یه ستاره هم متولد میشه توی آسمون ، اما من میگم وقتی تو بدنیا اومدی دیگه هیچ ستاره ای باهات متولد نشد ، چون خودت پر نورترین ستاره آسمون بودی ... من و تو یه کهکشان احساس قشنگیم که میخوایم با دستای عاشقمون یه دنیای نو بسازیم ، یه بهشت روی زمین ، کنار همه خاطره های سبزی که باهم داریم ، با همه خنده ها و گریه هامون ، غصه ها و شادیامون ...
توی گوشت بیست و شش بار آروم زمزمه میکنم تا آخر عمر دوستت خواهم داشت تا روزی که خورشید چشمام غروب کنه و اونوقت میرم پیش خدا و منتظر میشم باز مثل امروز متولد بشی ولی اینبارتوی یه دنیای دیگه و اونجا تا ابد تا خود خدا کنار هم بمونیم همینطور مهربون ، همینطور عاشق ...
امروز رویایی ترین روز دنیاست ، امروز یکی به دنیا اومد که با اومدنش دنیارو واسم عوض کرد . چشمات و غرور مردونه نگاهت اونقدر برام مقدسه که بهم حس شادی و اعتماد میده و اینقدر به دستای عاشقت معتقدم که لمس کردنشون هیچ تشویش و دلهره ای توی وجودم باقی نمی ذاره ...
امشب میخوام چشامو ببندم و تورو توی ذهنم مجسم کنم ، میخوام روبه روم بشینی و توی چشای نازت زل بزنم و بگم که من عاشق ترین دختر روی زمینم ... برای تو . میخوام بهت ثابت کنم که امروز از بدنیا اومدنت بیشتر از خودت خوشحالم و از خدا بیشتر از تو ممنون که نیمه گمشده زندگیمو بهم رسوند و نخواست تا آخر عمر در حسرت پیدا کردنش همه دنیا رو بگردم ...
بیست و پنج تا شاخه رز قرمز رو پرپر میکنم و میریزم زیر پات و دلمو لای بیست و ششمین گل بهت تقدیم میکنم . عزیزکم ، من وتو فقط یه قدم تا رسیدن فاصله داریم و حتی بلندترین و طولانی ترین جاده های دنیا هم نمیتونن ما رو از هم جدا کنن .
پس بمون و عمیق نفس بکش تا سی و سومین حرف از الفبای عاشقی با احساس بودنت رنگ بگیره ...
عزیز من ، تولد تو ، تولد همه خوبیهای دنیاست
مبارک تو و عشقمان
در گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم
در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم
اما اکنون برای من است و ازآن من
پس آنرا به تو هدیه میکنم
بهترين صداي زندگيم تپش قلب توست و قشنگترين روزام روز تولد توست
چه خوب شد كه به دنيا آمدي و چه خوبتر شدي كه دنياي من شدي
پس براي من بمان و بدان كه عاشقانه دوستت دارم...
تــولدت مبــارك

پ.ن: فردا یعنی اول اسفند تولد نامزد جانِ ، از امشب خوشحالم چون فردا رو با اونم و مطمئناً یه شب فراموش نشدنی برامون میشه ... میلادت مبارک باشه عزیزم ...
دوست دارم ....
با تو ....
اي آسماني ترين ستاره ي هستي !
با تو ...
جرقه هاي عاشق شدن ، در آتشکده ي متروک قلبم شعله کشيد !!
و ..
ترانه هاي عاشقانه ام
با تو ...
به حقيقت رسيد !!
و با تو ...
و وجود گرم توست که ميخواهم بمانم ..
و تا هميشه و هميشه ..
در کلبه ي عشقم
ميزبان نفسهاي عاشقانه ات خواهم بود .. !!!
پ.ن: روزها از پی هم می گذرند و من هر روز بیشتر از پیش دوستت می دارم ... ![]()
![]()
![]()
خدایا !
دلم امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم
خدایا !
بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو بسوی دلم
بیا پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
خدایا !
کمک کن که من نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سر در آن
کسی اسم رمز شما را نوشته
خدایا !
کمک کن که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش........مبادا بمیرد
خدایا !
دلم را که هر شب نفس میکشد در هوایت
اگر چه شکسته
شبی می فرستم برایت.

پ.ن: چند وقت پیش یاسی تو یکی از پستاش نوشته بود هوای حوصله ام کمی بارانی است ؛ امشب دقیقا همچین حسی دارم عین آسمون شهرمون ... به همراه یه سردرد خیلی مسخره ............................![]()
پ.ن۲: این وضعیت فقط مال همین امشب ... دلم یه دردودل با خدارو می خواست .... ![]()
الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمی ده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من می شنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...
هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم. مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
پ.ن: این متن به طور اتفاقی به چشمم خورد نمی دونم چرا اینقدر خوشم اومد ... هیچ دلیل دیگه ای هم نداره لطفا گیر ندین .... نازی مثل همیشه شادِ شادِ ....
ای آشنا ! بیا تا با قاصدكها در این نو بهار، برگی از سبزینه را ورق بزنیم و به سوی دشتستان گلهای وحشی برویم و صداقت را به دلهایمان هدیه كنیم صداقت كه رنگی از سپیدی گلها را به ارمغان دارد .
ای دوست ! بیا به دشتها سری بزنیم و خبر میلادت را به تمام گلها برسانیم و به پرستو بگوئیم تا رسیدن این نو گل را به همه بشارت دهد .
به چكاوكها بگوئیم تا ترانه آغاز شدن را سر دهد .
آری ای دوست دنیا زیباست اگر بخواهی اگر ببینی و اگر بگوئی .
« مجید شر روزت مبارک »

پ.ن : 10 بهمن تولد یه پسر شر البته از منطقه کلانشهر
.این عکس مجیدِ که دوستاش رسول و جواد به زور دارن اینو از شلغم دور می کنن... ![]()
می بینین تورو خدا بچمون چه موهایی داره
اینقده که از شامپوهای خارجی استفاده می کنه .... آخیییییییییی ....!!![]()
تولدت مبارک ...
تولد واژه ای ست در پی معنا شدن
مفهومی است در تب و تاب رسیدن
تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگِ خود شدن
شانه ای ست برای جستجوی خویش
تولد گاهی بهانه ای ست برای یك جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن
برای خرید یك شاخه گل ...............برای جاری شدن یك قطره اشك و كشیدن آهی از سر دلتنگی
تولدعلامتی است پر معنا در سر رسید زندگی ما
گاه بهانه ای ست برای نوشتن یك متن یا سرودن یك شعر تولد
گاه بهانه ای ست برای فریاد بودن رهایی از پیله ی تنهایی و اندكی به دنبال خود گشتن
تولد مفهومی ست ناپیوسته در زندگی امروز ما
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز…
روز میلاد…
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
« یاسمین عزیز تولدت مبارک همراه با بهترین آرزوها »


