تبليغاتX
تنهای تنهام

تنهای تنهام

یک اتفاق !

 
 بی تو روزهای هفته را گم می کنم بیا فرار کنیم...
 

تو آن اتفاقی که افتادی

مثل یک سیب سرخ در دامنم

و من ناگهان

تمام قوانین جاذبه را کشف کردم.

پیش از آنکه فکر کنم

مثل سیبی از بهشت پرتاپ شدم

حالا سال هاست

دنبال بهشتی دیگرم

تا با تو از آن

فرار کنم.

 

زندگی

 

امروز، اولین روز از بقیه عمر شماست

 پس اگر خود را برای آینده آماده نسازید

 بزودی متوجه خواهید شد

که متعلق به گذشته هستید...


 

پ.ن : دیروز ۲۳ اسفند تولد داداش گلم  بود ولی نمی دونم سیستمم چش شده بود که نتونستم بیام نت و براش آپ کنم  . با یه روز تاخیر تولدش رو تبریک می گم و براش چیزای قشنگی که آرزو داره رو آرزو می کنم .... تولدت مبارک داداشی ...

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت14:30توسط نازی |
 

کهکشان عشق ...

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باورش کردم

خواهان کسی بودم تا باورش کنم

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی

و باورت کردم .

اما ؛

آنچه که به راستی نیازمندش بودم

باور کردن خود بود .

مرا به دنیای درونت بردی

و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست

که زنده ام ، لمس می کنم و باور دارم

کسی ، چیزی یا خود را ...

آری تنها به خاطر وجود توست .

 

 به خاطر تو ...

 

بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند

بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند

بس طولانی است برای آنان که در اندوهند

و بس کوتاه برای آنان که سرخوش اند

اما ابدی است برای آنان که عاشق اند .

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت0:10توسط نازی |