تبليغاتX
تنهای تنهام

تنهای تنهام

شور دلتنگی
 

عجب دل را ...

صدایت می کنم باران

نگاهت می کنم ای عشق

وامشب شور دلتنگی

هوای خانه دل شد

عجب دل را!

ببین ما را چه حاصل شد؟

وعشق آمد

از اول، بی صدا آرام وآهسته

به نرمی آمد و با عشق

یکدل شد

از آن پس حاکم محض خلایق شد

و ما را باز سکوت شرم حاصل شد

ندایش ضربه دل شد

و آثارش درون چهره ظاهر شد

و او کم کم نوای عاشقی سر داد و

آخر،لیک منکر شد

مرا با عاشقی عهدی نبوده ست

که این را عشق ممکن شد

عجب دل را!

ببین یک لحظه غافل ماند

ولی یک عمر عاشق شد...

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت0:0توسط نازی |
درد و دل با خدا
 

یاریم کن ....

خدايا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که  بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقيقت بگشايم...

خدايا...ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديری است دراين قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق توپروازدهم...

خدايا..پروردگارا...ياريم کن که شوق پرواز را هميشه درخود زنده نگهدارم .....

خدايا...توخود می دانی که بدترين دردبرای يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن  ورهاشدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است...پس توای کردگار بی همتا مرا ياری کن که به حقيقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه روزبه تو که سر چشمه تمام حقيقت هايی نزديک ونزديکتر شوم....

خدايا...هميشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد می زنم:

خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

 

 

 مبادا رهایمان کنی ...

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت1:0توسط نازی |