تبليغاتX
تنهای تنهام - بی بهانه ...

تنهای تنهام

بی بهانه ...
 

با تو زیبا می شوم ...

زیبا می بینم کنار تو بودن را،

هر روز و هنوز،

نه محو وخاکستری،

سفید وناب!

چشمهایم در حضور تو برق می زند

شبیه آنچه که می گویند -عشق - است.

نه!  شک نمی کنم!

همیشه هستی در خواب و بیداری ام،

می تابی چون خورشید،

می باری چون باران،

 آرامش می بخشی چون شب.

پس نگو که رویا بود وتمام شد!

این همه نشانه را چگونه انکار کنم؟

من به تابش ات حتی از پشت ابرهای تیره،

 به بارش ات حتی کند و نم نم،

با آرامش ات حتی در حضور گنگ ستارگان، دلبسته ام.

پس بی بهانه بیا!

بیا و بتاب و ببار و ببخش! 

که من با تو زیبا می شوم!

 

به قدر آسمان ...

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت1:35توسط نازی |