یاد تو ...
با تو بودن ...
نشسته ام به روی ابر خاطرات
ساکت وخموش
و فقط یاد توست که هر لحظه موسیقی قلبم را می نوازد
و شیرینی روزهای با تو بودن گهگاهی صورتم را نوازش می کند
چه قدر دلم برایت تنگ است نازنینم...
وقتی که دل دستهایم
تنگ میشود برای انگشتان کوچکت
آنها را میگذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوریات را معنا کنم.

ای دلیل بودنم فراموش کردنت محال ترین خیال آفرینش است .
+نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت0:10توسط نازی |


