تبليغاتX
تنهای تنهام - حضورت را می خواهم

تنهای تنهام

حضورت را می خواهم
 

تمام آنچه می خواهم ...

گاهی تمام آنچه می خواهم،

دفتری است برای از تو نوشتن،

قلبی که اندوهم را بفهمد

و دستی که گونه های ترم را نوازش دهد...

اینجا و تمام آنچه با من است

بوی خوش تو می دهد...

لحظه ها رنگ تو را پوشیده اند

و من، از عطر سرشار حضورت، مستم...

با دست های یخ زده ام بخارهای اندوه را

از شیشۀ ذهنم پاک می کنم

و حضورت را به رخ لحظه های تنهایی می کشم...

.

.

.

این روزها در نی نی چشمانم

تنها تصویر محو تو نقش بسته است....

راستی !

چرا خاطره ها فراموش نمی شوند؟؟؟

می خواهمت .

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت1:10توسط نازی |